ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

خرید بک لینک
نوشتم این انصاف نیست، پاک کردم. نوشتم این انصاف نبود، بازم پاک کردم. یاد حرف دکتر افتادم. داشت دندون عقلم و می کشید. دستش رو گذاشت روی چونه م. گفتم آخ. گفت کولی بازی در نیار دختر. من که هنوز کاری نکردم. خندیدم. گفتم دندونم سرّ شده. هر بلایی هم سرش بیارید آخ نمیگم. گفتم کاش یه سرّ کننده هم واسه فکر آدما اختراع می شد. گفتم شما چه دکتری هستید که هنوز یه همچین چیزی برای آدم ها اختراع نکردید که خلاص شن از فکرهای بیخود. گفت گنده تر از دهنت حرف نزن دختر خوب. چند ثانیه هم نشد که دندونم و کشید. نگاهم کرد. اشک تو چشمام جمع شد. گفت درد داری؟ سرم و تکون دادم به نشانه نه. گفت ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

ما را در سایت ما را به سخت جانی خود این گمان نبود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 2:27

فَأینَما تُوَلّوا

فثَمَّ

وجهُ

اللّهِ


__ 115 بقره __

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

ما را در سایت ما را به سخت جانی خود این گمان نبود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 22:02

صفحه بندی